

برداشتی آزاد از «حدیث کساء»
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
نقل شد از بنت رسول خدا
روزی بیامد پدرم سوی ما
داد سلامی به من و بعد از آن
گفت ز سستی تنش آن زمان:
«دختر من فاطمه خَیرُالنِساء
پیش بیاور تو برایم کساء»
چون که بیاوردم و بر تن گرفت
نور نویی بر سر و گردن گرفت
رخشش رخ گشته به مانند بدر
در صف انجم بنشسته به صدر
نیست جمالی چو جمالات او
نیست کمالی چو کمالات او
ساعتی از آمدنش رفته بود
تا که حسن سوی من آمد چه زود
گفت که«مادر به تو بادا سلام»
گفتم «علیک ای پسر خوش کلام»
گفت که «این خانه فیض و صفا
پر شده از رایحه مصطفا
اُمِّ پدر فاطمه زهراالبتول
آمده آیا به حضورت رسول ؟»
گفتمش«آری پدرم آمده
جد تو و تاج سرم آمده»
خنده کنان سوی پیمبر برفت
دید تنش طُرفه عبائی شگرف
گفت «سلام ای شَهِ دین جَدِّ من
ره بدهی تحت کسا قَد من؟»
گفت محمد به سُرور سلام
«یا ولد صاحب حوض و مقام
می دهم اذنت که بیایی درون
زیر ردا نزد من آیی کنون»
بَعدِ حسن وقت برادر رسید
نوبت آن طفل دلاور رسید
داد سلامی و جوابم شنید
همچو حسن نافه بابم شنید
گفتمش«آنجاست نبی نور عَین
میوه قلبم پسرم یا حُسَین»
کرد سلامی به رسول خدا
مِثلِ حسن رفت به زیر ردا
گفت محمد که« تو آن شافعی
قهر خدا را به دَمَت دافعی»
بعد حسینم علی آمد درون
رایحه بشنید همو از برون
«بنت رسولُ الله ذوالفضل و جود
بر تو سلام و صلوات و درود»
گفتمش« ای همسر نیکو خصال
راضیم از عافیت این وصال
با پدرم یار و برادر تویی
وقت خطر ناجی مُضطَر تویی»
گفت که «یا فاطمه احمد کجاست؟
بر همگان سَروَر سَرمَد کجاست؟
عطر خوشش پر شده اندر محیط
ملک مرا ساخته امشب مَبیت؟»
گفتمش«آری پدرم با دو سبط
می کند انوار سماویه ضبط»
رفت علی سوی پیمبر ز شوق
خواست از او تا که رود زیر طوق
«سرور خوبان و رسول خدا
بر تو سلام و صلوات و ثنا
اذن دهی تا که بیایم درون؟
معرفتم نزد تو گردد فزون»
گفت «سلام ای تو برادر مرا
ابن عمی زیر کسا اندرا
خَلفِ منی هم تو علمدار من
بی تو تکامل نَبَرَد کارِ من»
از پس او من زدم آهنگ پیش
تا که روم پیش عزیزان خویش
«ای پدرم اذن دهی دخترت
تحت کسا آید و بال و پرت؟»
گفت «بیا دختر من فاطمه
بین حبیبان نبود فاصله»
چون همگی زیر عبا آمدیم
در پی غفران و لَقا آمدیم
دست محمد بگرفت آن عبا
سمت یمین برد به سوی سما
خواند خداوند جهان را که« رَبّ
بیت مرا آل کسا شد لقب
لحم و دم و بود و نبود منند
خاص من و کُلِّ وجود منند
هر چه که آزرده کند حالشان
حال مرا آن بگرفته نشان
اندوه ایشان شود اندوه من
غصه ایشان شکند روح من
ضد من است آن که عدوی وی است
مشرک و خصم است و مسلمان نی است
هر که به صلح آمده با آل من
سلم مرا یافته در حال من
آل منند و همه جان منند
مال منند و همه آن منند
رحمت و برکت بده آنان خدا
رجس و پلیدی کن از ایشان جدا
روزیشان بخش ز رضوان خود
خوبیشان بخش ز غُفران خود.»
چون که محمد طلبید از اِله
حق بگرفت اهل وی اندر پناه
عَزَّ وَ جَل الله رحمت فَزا
کرد مُقَدَّر ثمراتِ قضا
گفت چنین «کای همه اهل سما
از مَلَک و اهل سماوات ما
نک به شما گویم و آگه شوید
سبحه کنان خیره به الله شوید
قصد من از خلق زمین و فلک
داشت دلیلی که کنون گشته یَک
پنج تن اهل کسا یک تنند
اُسوه خَلقانِ دو مُلکِ منند
اختر تابانِ مُحَمَّد چو شمع
آل عبا گرد خود آورده جمع
فاطمه، احمد، علی و دو حسن
عروةِ وُثقای منند و رَسَن
هر که بخواهد که رهد از عذاب
چنگ بباید بزند این طناب»
پس مَلِکُ الوحی به حق رو نمود
خواست اجازت ز برای هُبوط
«اذن دهی حضرت رَبِّ رَحیم
سادسشان باشم و عضو نَعیم؟»
داد خدا اذن به روحُ الاَمین
تا که رود تحت کسا بر زمین
«نک منم اینک منم آن جبرئیل
آمدم از درگه رب جلیل
سرور نیکان و دلیل قیام
بهر تو آورده ام از حق پیام
گفته "سلامٌ لَکَ یا مصطفی"
صَفوَتِ خوبانی و ختمِ وفا
داد اجازت به من الله حق
وحی سما نزد تو آرم سَبَق
نَک بدهی رُخصَتَم آخر نبی؟
نزد تو آیم به کنار علی؟»
پاسخ وی گفت «سلام ای مَلَک
قاصد پیغام دیار فَلَک!
تحت کسا آی و نشین در برم
نامه خوش خوان تو به گوش و سرم
زان که امینی تو به وحی خدا
نزد من آ باز بیاور ندا»
چون که بشد همدمشان جبرئیل
وحی نویی خاست بسان رحیل
آیت تطهیر بیامد فرود
در حق اطهار رئوف وَدود
«ای تو محمد که مبارک پِیی
غافل از انوار تبارک نِئی
لطف خدا غرقه نورت کند
از همه آفات به دورت کند
حق بزداید ز شما اهل بَیت
رِجس و پلیدی به ضیاء و به زَیت»
گفت پیمبر به صدای رَسا
فضل و کرامات حدیث کِسا
«محفلی ار باشد و در آن جلیس
ذکر شب ما بکند در حدیث،
جمع ملائک ز خداوند جود،
خوبیشان خواهد و خیر و درود
هَمّ و غَم از خانه ایشان رَوَد
فَرّ و سلامت سوی آنان دَوَد»
○○○○○○○○○○○○○○○○○
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)